سلام

سلام

عزیزم بیا نگاه کن

امشب هر چه غم و غصه و تنهای است در دل من دور هم جمع شده اند باید بیایی و ببینی که چه جشنی و سروری توی دل من برای خودشون گرفته اند بعضی وقتها که گوش  می ایستم از اونها می شنوم که می گوییند هیچ جای خوش تر از این دل آدم بد بخت نیست که ما برای خودمون در اون مهمانی بگیریم چند دفعه دلم به اونها گفت که این جا جای شما نیست دست از سر این آدم بردارید و بروید در دلی که مانند خودتون دنبال عیش و نوش است مهمانی بگیرید آخه این دل را شما از بین بردید با این همه مهمانی مکرری که شما در این دل دارید ولی می دونی اونها چی گفتن ؟ گفتن اونها که دنبال عیش و نوش هستن در دلشون دیگر جای برای ما نیست ما دنبال جای ساکت می گردیم آخه دل این آدم خیلی ساکته ، خیلی حال می دهد در این جا مهمانی بگیریم . چه کار کنم  اگر تو اینجا بودی دل من هم غرق شادی و سرور بود و دیگر جای برای این غصه ها و تنهایی ها نبود که برای خودشون مهمانی بگیرند.

 

سفري به زمين

سفري به زمين

 

برروي ماده اي به نام خاك نشسته بودم كه زمين را تشكيل مي داد من خيلي تنها بودم هيچ كس نبود در فكربودم اين چه جاي استكه خورشيد امد البته خودش به من گفت خورشيد هستم  خوشحال شدم گفتم خوب شد يك هم صحبت پيدا كردم ولي انگار خورشيد نمي توانست بايستد در حين حركت با من صحبت مي كرد و داشت از من دور ميشود گفتم وايسا با هم صحبت كنيم گفت نمي توانم گفتم پس چه وقت مي توانم دوباره تورا ببينم گفت بعداز اين كه ماه رفت گفتم ماه چه وقت مي ايد گفت بايد مدتي صبركني دوباره نشستم هوا اهسته اهسته تاريك شد ترسيدم گفتم شايد چشمان من عيب كرده باشد در اين فكر بودم كه ماه امد با انبوهي از ستاره اما انها خيلي از من دور بوداند و من را نمي ديداند ماه هم در حين حركت با من احوال پرسي كرد و رفت انگار در اونجا همه بايد در حال حركت باشند خوب ماه رفت ولي هنوز خورشيد نيامده بود انگار بايد مدتي را صبر مي كردم  خورشيد امده بود ولي من نبودم يعني اين كه مدت اقامت من تمام شده بود يا به عبارتي من مرده بودم .... ولي مطمئن هستم كه امده بود رفته بود وامده بود وآمده بود.........