سلام
سلام
عزیزم بیا نگاه کن
امشب هر چه غم و غصه و تنهای است در دل من دور هم جمع شده اند باید بیایی و ببینی که چه جشنی و سروری توی دل من برای خودشون گرفته اند بعضی وقتها که گوش می ایستم از اونها می شنوم که می گوییند هیچ جای خوش تر از این دل آدم بد بخت نیست که ما برای خودمون در اون مهمانی بگیریم چند دفعه دلم به اونها گفت که این جا جای شما نیست دست از سر این آدم بردارید و بروید در دلی که مانند خودتون دنبال عیش و نوش است مهمانی بگیرید آخه این دل را شما از بین بردید با این همه مهمانی مکرری که شما در این دل دارید ولی می دونی اونها چی گفتن ؟ گفتن اونها که دنبال عیش و نوش هستن در دلشون دیگر جای برای ما نیست ما دنبال جای ساکت می گردیم آخه دل این آدم خیلی ساکته ، خیلی حال می دهد در این جا مهمانی بگیریم . چه کار کنم اگر تو اینجا بودی دل من هم غرق شادی و سرور بود و دیگر جای برای این غصه ها و تنهایی ها نبود که برای خودشون مهمانی بگیرند.